صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
شادگان نشانه های اختصاری
شادگان . [ دِ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای چهارگانه ٔ شهرستان خرمشهر است . این بخش در شمال خاوری شهرستان خرمشهر واقع و محدود است از شمال به شهرستان اهواز، ازخاور به بخش بندر معشور و هندیجان . از باختر به شهرستان خرمشهر و از جنوب به اراضی مسطح باتلاقی و خورموسی . موقع طبیعی آن دشت و آب و هوای آن گرمسیری است ومانند اغلب نقاط خوزستان گرمای آن در تابستان به 58درجه ٔ سانتی گراد میرسد. از پنج دهستان بنام جراحی ، درزی ، حنافره ، آبشار، ام الفخر تشکیل شده ، جمعیت آن در حدود 55 هزار تن و دارای 123 پارچه آبادی است . ایستگاههای راه آهن منصوری و گرگر در این بخش واقعند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). نام قدیمی فلاحیه که فرهنگستان آن را احیا نمود. و رجوع به شادکان شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
3 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
شادگان شادگان . [دَ / دِ ] (اِخ ) (گلشن ) در داستان خسرو و شیرین شاهنامه ، از گلشنی به این نام یاد شده است : بشد تیز تا گلشن شادگان که بد جای گوین...
شادگان شادگان . [ دِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی ، بخش گچساران . شهرستان بهبهان واقع در 78هزارگزی شمال راه شوسه ٔ گچساران به ...
شادگان شادگان . [ دَ / دِ ] (اِخ ) (خور) نام خوری است که آب دیه شاختلخان واقع در دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز از آن تأمین میشود. رجوع ...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه